پروژه هیل مری: یک بلاک‌باستر کمیاب، هوشمند و امیدوارکننده

این رو سرسری نمی‌گم: «پروژه هیل مری» بهترین فیلم ۲۰۲۶ است و یکی از بهترین فیلم‌های چند سال اخیر.

این نباید عجیب باشد. منبع اقتباس فوق‌العاده بود. اما چیزی که واقعاً غافلگیرکننده است این است که هالیوود چقدر کم پیش می‌آید بتواند چیزی شبیه این را درست از آب دربیاورد.

فیلمی که واقعاً به مخاطبش احترام می‌گذارد

بیشتر بلاک‌باسترهای امروزی برای پایین‌ترین سطح سلیقه بهینه می‌شوند. زیادی توضیح می‌دهند، زیادی ساده‌سازی می‌کنند و فرض می‌کنند بیننده باید تک‌تک ضربه‌های احساسی و نقاط داستان را با قاشق به او خوراند.

پروژه هیل مری دقیقاً برعکس عمل می‌کند. با تو مثل یک آدم بالغ رفتار می‌کند. به این اعتماد دارد که می‌توانی استدلال علمی را دنبال کنی. به ایده‌ها اجازه می‌دهد نفس بکشند. می‌گذارد تنش از دل حل مسئله بیرون بیاید، نه از درام مصنوعی. در روایتش یک اعتمادبه‌نفس آرامی هست که تقریباً… به بهترین شکل ممکن، قدیمی به نظر می‌رسد.

بازگشت سفر قهرمان

در هسته‌اش، این یک «سفر قهرمان» کلاسیک است؛ چیزی که عجیب‌وغریب، کمیاب شده، چون اغلب به‌جای تحول، نمایش و جلوه را می‌نشانند.

اینجا با اصلِ ماجرا طرفی:

  • یک قهرمانِ ناقص. ,
  • که ناگهان در موقعیتی ناممکن پرت می‌شود.
  • مجبور می‌شود رشد کند، سازگار شود و در نهایت از خودش فراتر برود.

بدبینانه نیست. طعنه‌آمیز نیست. نمی‌خواهد سفر را زیرورو کند. فقط خوب اجراش می‌کند، و همین به‌تنهایی باعث می‌شود تازه به نظر برسد.

قلبِ غیرمنتظره: دوستی

چیزی که فیلم را از عالی به فراموش‌نشدنی می‌رساند، چیزی خیلی ساده‌تر و خیلی کمیاب‌تر است: دوستی. نه نسخه معمول هالیوودی. نه زورکی، نه احساساتیِ کلیشه‌ای، نه تزئینی. یک دوستیِ بعید اما عمیقاً به‌دست‌آمده است که به هسته احساسی داستان تبدیل می‌شود.

در زمانی که خیلی از فیلم‌ها وسواسِ مقیاس و عظمت دارند، پروژه هیل مری بی‌سروصدا یادت می‌اندازد که چیزی که واقعاً مهم است ارتباط، اعتماد و وفاداری است؛ آمادگی برای فداکاری نه فقط برای یک مفهوم انتزاعی مثل «بشریت»، بلکه برای کسی که می‌شناسی، کسی که برات مهم است.

همین رابطه به داستان وزن می‌دهد. همین است که یک مسئله هوشمندانه علمی‌تخیلی را به چیزی واقعاً تکان‌دهنده تبدیل می‌کند. همین است که باعث می‌شود اهمیتِ ماجرا خیلی محکم‌تر بنشیند.

ریسک‌های بالاتر، ریسک‌های واقعی

اگر آن را به‌طور کلی با «مریخی» (The Martian)، یکی دیگر از اقتباس‌های عالی، مقایسه کنی، روشن می‌شود چرا این یکی جور دیگری اثر می‌گذارد. The Martian در نهایت درباره بقاست؛ یک نفر که تلاش می‌کند به خانه برگردد.

پروژه هیل مری درباره چیزی بزرگ‌تر است. درباره نجات بشریت است و مهم‌تر از آن، نجاتِ یک تمدن دیگر هم هست. درباره انتخابِ کمک کردن است، حتی وقتی مجبور نیستی، حتی وقتی همه‌چیزت را به قیمتش از دست می‌دهی.

به‌خاطر آن دوستیِ مرکزی، این ریسک‌ها انتزاعی به نظر نمی‌رسند. شخصی‌اند.

خوش‌بینی بدون ساده‌لوحی

چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، لحنش بود. این یک فیلم عمیقاً خوش‌بینانه است، اما نه به شکل ساده‌لوحانه یا شیرینِ اغراق‌آمیز. خوش‌بینی‌ای است که روی شایستگی، کنجکاوی و نبوغ انسانی بنا شده.

باور به این‌که:

  • هوش مهم است.
  • همکاری مهم است.
  • تلاش کردن، شکست خوردن و دوباره تلاش کردن مهم است.

در دوره‌ای که بخش زیادی از علمی‌تخیلی به سمت دیستوپیا متمایل شده، این حسِ بازگشت به چیزی را دارد که به آن نزدیک‌تر است که چرا اصلاً در وهله اول عاشق علمی‌تخیلی شدیم.

طنز تیز، نه سر و صدای مارولی

طنزش می‌نشیند؛ نه چون مدام تکرار می‌شود، بلکه چون دقیق است. از شخصیت می‌آید، از موقعیت می‌آید، از پوچیِ مسئله‌هایی که دارند حل می‌شوند می‌آید، نه از تیکه‌پرانی‌های زورکی هر ۱۰ ثانیه یک‌بار.

واقعاً می‌خندی و مهم‌تر از آن، اهمیت می‌دهی.

شکوهِ درست اجراشده

از نظر بصری فوق‌العاده است؛ نه از جنسِ «ببینید بودجه CGI ما چقدر است»، بلکه از جنسی که به داستان خدمت می‌کند. مقیاس، محیط‌ها، حسِ انزوا و کشف؛ همه‌اش روایت را تقویت می‌کند.

این قطعاً فیلمی است که باید در IMAX دید.

یک اقتباس وفادار (بالاخره)

اگر کتاب را خوانده باشی، این را حتی بیشتر قدر می‌دانی. به‌طرز چشمگیری وفادار است؛ نه فقط در خط داستانی، بلکه در روح اثر. سعی نکردند آن را «هالیوودی» کنند و تبدیلش کنند به چیزی پرسر و صداتر یا احمقانه‌تر.

چیزی را که خاصش می‌کرد حفظ کردند:

  • حل مسئله.
  • ریتم.
  • هسته احساسی.

این باید خیلی عادی‌تر از این‌ها باشد.

تصویر بزرگ‌تر

چیزی که پروژه هیل مری را متمایز می‌کند فقط خوب بودنش نیست؛ این است که یادت می‌اندازد روایتِ پرهزینه می‌تواند چه باشد:

  • هوشمند، بدون این‌که متظاهر باشد.
  • احساسی، بدون این‌که دستکاری‌گر باشد.
  • تماشایی، بدون این‌که توخالی باشد.
  • و شاید مهم‌تر از همه، انسانی.

جمع‌بندی نهایی

اگر این حس را داری که فیلم‌های مدرن چیزی بنیادی را از دست داده‌اند، این همان فیلمی است که ثابت می‌کند از دست نداده‌اند.

برو توی IMAX ببینش!