گفت‌وگویی با امیر فیشر

این افتخار رو داشتم که با امیر فیشر صحبت کنم؛ دانش‌آموز دبیرستان گرینویچ که روی نوجوان‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند.

تمرکزمان روی داستان شروع من و تصمیم‌هایی بود که من را به جایی که امروز هستم رساند.

درباره این‌ها صحبت کردیم:

  • بزرگ شدن در نیس و چیزهایی که از همان ابتدا من را شکل داد.
  • ترک مک‌کنزی در ۲۳سالگی برای راه‌اندازی Aucland به‌عنوان رقیب مستقیم eBay در فرانسه.
  • نزدیک بود ورشکست شوم، حقوق‌ها را با کارت اعتباری پرداخت می‌کردم، و این‌که چرا کنار نکشیدم.
  • این‌که چرا کریگ نیومارک قبول نکرد اجازه بدهد Craigslist را اداره کنم یا بخرم، و این‌که چطور همین موضوع مستقیم باعث شد OLX را راه بیندازم.
  • تلاش برای خرید دامنه علی‌بابا از جک مای ناشناخته و این‌که در نهایت به‌جای آن، سرمایه‌گذار اولیه‌اش شدم.
  • این‌که چطور در مرحله سید به شناسایی کسب‌وکارهای عالیِ مارکت‌پلیس فکر می‌کنم.
  • این‌که چه توصیه‌ای به خودِ ۱۶ساله‌ام می‌کردم.

…و خیلی چیزهای دیگر.

می‌تونی پادکست رو در Spotify هم گوش بدی.

رونوشت

[00:00] امیر فیشر

این هفته در Generating Alpha با فابریس گرایندا نشستیم؛ کارآفرین سریالی، سرمایه‌گذار فرشته پرکار، و شریک مؤسس FJ Labs، یکی از فعال‌ترین صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر دنیا. فابریس در فرانسه بزرگ شد، در École Polytechnique و پرینستون درس خواند و در سال ۱۹۹۸ در ۲۳سالگی اولین استارتاپش را راه انداخت. بعد از آن چندین شرکت ساخت و فروخت؛ مهم‌ترینشان OLX، پلتفرم آگهی‌های طبقه‌بندی‌شده‌ای که پیش از تغییر مسیر به سرمایه‌گذاری تمام‌وقت، به ۳۰۰ میلیون کاربر در ۴۰ کشور رسید.

FJ Labs تا امروز از بیش از ۱,۱۰۰ استارتاپ در شش قاره حمایت کرده؛ از جمله Alibaba، Coupang، Delivery Hero و Rappi، با پرتفویی به ارزش چندین میلیارد دلار. فراتر از کارنامه‌اش به‌عنوان اپراتور و سرمایه‌گذار، فابریس یکی از نامتعارف‌ترین چهره‌ها در فناوری و مالی است؛ شناخته‌شده به‌خاطر اولویت‌بندی بی‌رحمانه‌اش در طراحی سبک زندگی، رویکرد کمی‌اش در ارزیابی مارکت‌پلیس‌ها، و تمایلش به اشتراک‌گذاری چارچوب‌هایش با شفافیت کامل.

در گفت‌وگوی‌مان درباره بزرگ شدن در فرانسه و مبتلا شدن به «ویروس کارآفرینی»، چیزهایی که از ساختن و از دست دادن شرکت‌ها در دوران اولیه اینترنت یاد گرفت، این‌که چرا این‌قدر شیفته مارکت‌پلیس‌ها شد، شاخص‌های دقیقی که برای ارزیابی کسب‌وکارهای مارکت‌پلیس استفاده می‌کند، این‌که FJ Labs چطور در کمتر از ۶۰ دقیقه تصمیم می‌گیرد سرمایه‌گذاری بکند یا نه، تفاوتِ اپراتور بودن و سرمایه‌گذار بودن، این‌که چطور به طراحی زندگی و بهینه‌سازی برای خوشحالی فکر می‌کند، و خیلی چیزهای دیگر صحبت کردیم.

اگر از این اپیزود لذت بردی، لطفاً پادکست رو دنبال کن و در اسپاتیفای بهش پنج ستاره بده. در یوتیوب هم سابسکرایب کن و با هر کسی که ممکنه براش مفید باشه به اشتراک بذار. من واقعاً از ضبط این اپیزود با فابریس لذت بردم و امیدوارم شما هم از شنیدنش لذت ببرید. متشکرم.

[01:35] امیر فیشر

ممنون که اومدی. واقعاً قدردانم.

[01:36] فابریس گرایندا

از اینکه من را دارید متشکرم

[01:40] امیر فیشر

خب، می‌خوام از جایی شروع کنم که همیشه شروع می‌کنم: از اول. اگر درست یادم باشه، تو در نیس بزرگ شدی، اما در ۲۲سالگی از پرینستون داشتی یک استارتاپ را می‌گردوندی. از فابریسِ جوان برام بگو؛ کودکی‌ات چه شکلی بود و فکر می‌کنی این انگیزه از کجا می‌اومد؟

[01:51] فابریس گرایندا

نمی‌دونم جاه‌طلبی از کجا میاد. پنج سالم بود و از همان موقع می‌خواستم در تار و پودِ جهان موجی ایجاد کنم. جاه‌طلب بودم. الگوهای دوران رشد من آگوستوس، چنگیزخان و الکساندر همیلتون بودند و خیلی فکر می‌کردم که می‌خوام چه نقشی در دنیا داشته باشم.

به مسیر سیاست هم فکر کردم، اما اوایل نوجوانی فهمیدم حس فسادآور دارد و به ملیتت محدود می‌شود. در ۱۰سالگی عاشق کامپیوتر شدم. اولین PCام را گرفتم و عشق در اولین کلیک بود. همان لحظه فهمیدم قرار است با هم باشیم و این می‌شود شکل بیان هنری من و راهی برای اثرگذاری در دنیا.

آن زمان الگوهایم بیل گیتس و استیو جابز بودند. چشم‌اندازشان، مخصوصاً حرف بیل گیتس که می‌گفت «یک کامپیوتر در هر خانه»، دسترسی به اطلاعات و فناوری را دموکراتیک می‌کرد و به تو اجازه می‌داد بدون مرز، روی میلیاردها نفر اثر بگذاری. سرگرمی من تبدیل شد به یک صنعت عظیم که می‌توانست دنیا را تحت تأثیر قرار دهد.

[03:07] امیر فیشر

و اگر درست باشه، رفتی پرینستون و در نهایت با مدرک اقتصاد فارغ‌التحصیل شدی. وقتی دانشجو بودی، این شرکت به نام Princeton International Computers را می‌گردوندی. فکر می‌کنم سخت‌افزار به اروپا صادر می‌کرد. درباره‌اش بگو، و بعد این‌که چرا این‌قدر سریع مک‌کنزی را ترک کردی تا شرکت خودت را راه بیندازی.

[03:30] فابریس گرایندا

به‌عنوان یک نِردِ کامپیوتر، از سن کم داشتم از قطعات یدکی کامپیوتر می‌ساختم. همیشه بازشان می‌کردم و دوباره می‌بستم. یک BBS هم ساختم تا آدم‌ها به هم وصل شوند؛ چیزی شبیه اجداد اینترنت.

وقتی به آمریکا رسیدم، فهمیدم قیمت خرده‌فروشی اینجا از قیمت عمده‌فروشی در اروپا پایین‌تر است. شرکت‌هایی مثل اینتل اول محصولات را در آمریکا عرضه می‌کردند و اروپا ۶ تا ۱۲ ماه بعد به آن‌ها می‌رسید. پس فرصتی برای صادرات بازار خاکستری وجود داشت.

قطعات را در آمریکا می‌خریدم و به خرده‌فروش‌ها در اروپا می‌فروختم. برای کالاهای باارزش و کم‌وزن مثل هارد، مادربرد، پردازنده و رم که می‌شد با FedEx ارسال کرد عالی جواب می‌داد. سرمایه‌ای نداشتم چون مشتری‌ها پیشاپیش پرداخت می‌کردند و من به تأمین‌کننده‌ها نت ۳۰ پرداخت می‌کردم. پس از روز اول کسب‌وکارم جریان نقدی مثبت داشت و بعد از پرداخت هزینه‌های دانشگاه، سالی حدود ۵۰هزار دلار درمی‌آوردم. بدون بدهی فارغ‌التحصیل شدم.

اما می‌دانستم می‌خواهم بنیان‌گذار یک شرکت فناوری باشم.

[05:54] امیر فیشر

از آن اولین استارتاپ، Aucland، برام بگو.

[06:01] فابریس گرایندا

سال ۱۹۹۸ ساختن شرکت‌های فناوری سرمایه خیلی بیشتری می‌خواست. به لایسنس‌های اوراکل، سرورهای مایکروسافت و دیتاسنتر خودت نیاز داشتی. بیشتر ایده‌ها زیرساختی می‌خواستند که من نداشتم.

اما طراحی بازار را خوانده بودم و عاشق بازارها بودم. وقتی با eBay آشنا شدم، فهمیدم با این‌که مشکل مرغ و تخم‌مرغ دارد، چیزی است که خوب می‌فهممش—نقدشوندگی، عرضه و تقاضا، و جور کردنشان با هم.

این هم یک «عشق در اولین کلیک» دیگر بود. eBay به بازارهای پراکنده‌ای مثل فروش‌های گاراژی شفافیت و نقدشوندگی آورد. آن زمان بیشتر یک شرکت آمریکایی بود، پس تصمیم گرفتم ایده را به اروپا بیاورم. این شد یکی از برترین سایت‌های حراجی در اروپا.

[08:07] امیر فیشر

بعد از آن، یک شرکت رسانه موبایلی در یک حوزه کاملاً متفاوت ساختی.

[08:19] فابریس گرایندا

آدم‌ها دوست دارند تو را در یک قالب جا بدهند، اما مهارت‌ها قابل انتقال‌اند. ساختن یک کسب‌وکار—جذب سرمایه، استخدام، بستن قرارداد—همه‌اش یکی است.

دلیل انتخاب آن ایده تاکتیکی بود. حباب ترکیده بود. از صفر به قهرمان و دوباره به صفر برگشته بودم. شرکتی که ساخته بودم خریداری شد و سهامش از ۱۰ میلیارد دلار به ۳۰ میلیون دلار سقوط کرد. همه‌چیز را از دست دادم.

به چیزی نیاز داشتم که سریع سودده شود. دیدم رینگتون‌ها و محتوای موبایل در اروپا و آسیا جواب می‌دهد اما در آمریکا نه. پس آن مدل را به آمریکا آوردم.

دو سال اول بی‌رحمانه بود. ۱۰۰هزار دلار با کارت اعتباری قرض گرفتم، ۲۷ بار پرداخت حقوق را از دست دادم، با روزی ۲ دلار زندگی می‌کردم و روی کاناپه دفتر می‌خوابیدم. اما اوضاع را برگرداندیم، درآمد را از ۱ میلیون دلار به ۲۰۰ میلیون دلار رساندیم و شرکت را فروختیم.

[11:20] امیر فیشر

از آن لحظه‌ای بگو که همه‌چیز داشت از هم می‌پاشید.

[11:26] فابریس گرایندا

یک ضرب‌المثل فرانسوی هست—نمی‌شود تخم‌مرغ را اصلاح کرد. چیزی برای از دست دادن نداشتم. اگر با صفر ورشکست شوی، باز هم صفر داری.

آدم‌ها بیش از حد ریسک‌گریزند. بدترین حالت این است که بروی پیش پدر و مادرت یا دوستانت زندگی کنی و یک کار پیدا کنی. مسئله واقعی ایگو است—آدم‌ها نمی‌خواهند شکست بخورند. اما برای موفق شدن باید حاضر باشی شکست بخوری.

در جذب سرمایه ممکن است ۹۹ یا حتی ۲۹۹ «نه» بشنوی قبل از یک «بله». بیشتر آدم‌ها حاضر نیستند از این مسیر رد شوند.

[14:05] امیر فیشر

از Craigslist و OLX برام بگو.

[14:18] فابریس گرایندا

Craigslist خدمت ارزشمندی ارائه می‌داد اما پر از کلاهبرداری، فیشینگ و برای زنان ناامن بود. در بیشتر خریدها زنان تصمیم‌گیرنده اصلی‌اند و این پلتفرم زن‌پسند نبود.

پیشنهاد دادم رایگان اداره‌اش کنم و بهترش کنم—UX، نظارت، موبایل، پرداخت‌ها—اما قبول نکردند. پس به‌جایش OLX را ساختم.

[16:04] فابریس گرایندا

در ۱۰۰ کشور راه‌اندازی کردیم. در برزیل، پرتغال، هند و پاکستان گرفت. همان‌جا تمرکز کردیم، گسترش دادیم و در نهایت در ۳۰ کشور فعالیت می‌کردیم با ۳۰۰ میلیون کاربر و ۱۱,۰۰۰ کارمند.

[18:12] امیر فیشر

چه چیزی بهت انگیزه می‌دهد؟

[18:18] فابریس گرایندا

درش خوبم و دوستش دارم. زندگی یک بازی است. از ساختن چیزها و حل کردن مسئله‌ها در مقیاس بزرگ با استفاده از فناوری معنا می‌گیرم.

[34:45] امیر فیشر

سؤال آخر. چه توصیه‌ای به یک ۱۶ساله می‌کنی؟

[34:51] فابریس گرایندا

خودت را در معرض فرصت‌ها قرار بده. چیزهای مختلف را امتحان کن. از شکست نترس.

خودِ واقعی و اصیلت باش. بفهم واقعاً می‌خواهی چه کار کنی و با تمام وجود دنبالش برو.